حضرت سلیمان علیهالسّلام با شکوهی بینظیر و قدرتی گسترده بر جهان فرمانروایی میکرد. پایتخت حکومت او بیتالمقدس در سرزمین شام بود و خداوند نیروها و امکانات عظیمی در اختیار او قرار داده بود، بهگونهای که رعد و برق، جن و انس، و تمامی پرندگان و حیوانات زمینی و آسمانی تحت فرمان او بودند. حضرت سلیمان زبان همه موجودات را میدانست و با حکمت الهی خود هدایت آنان را در مسیر صحیح برعهده داشت. هدف اصلی او، دعوت همه انسانها به سوی خداوند یکتا و توحید و دور ساختن آنان از انحراف و گناه بود، بهگونهای که همه امکانات و قدرتهایش در خدمت تحقق اهداف الهی و جذب مردم به سوی فضایل اخلاقی و دینی قرار میگرفت.
در همان عصر، در سرزمین یمن بانویی به نام «بلقیس» بر ملت خود فرمانروایی میکرد. او دارای تشکیلات سلطنتی عظیم و اقتدار فراوان بود، اما خود و مردمانش به جای پرستش خداوند، خورشید و بتها را میپرستیدند و از برنامههای الهی فاصله گرفته بودند. آنان در مسیر فساد و انحراف گام برمیداشتند و نیاز مبرمی به هدایت و ارشاد داشتند. از این رو، لازم بود حضرت سلیمان با خردمندی و رهبری الهی خود، بلقیس و مردمانش را از بیراهههای اعتقادی بازگرداند و آنان را به سوی توحید و پرستش خداوند یکتا رهنمون سازد و در این مسیر، همانند طبیبی دلسوز، بیماری واگیر بتپرستی و فساد اخلاقی را ریشهکن نماید.
روزی حضرت سلیمان بر تخت سلطنت نشست و تمامی پرندگان، که تحت فرمان و تسخیر الهی او بودند، در بالای سرش با نظمی دقیق و شگفتانگیز صف کشیدند. پرندگان با قراردادن پرهای خود در میان یکدیگر، سایهای مطبوع و گسترده برای تخت سلیمان فراهم آوردند، تا تابش مستقیم خورشید بر شکوه و آرامش او تأثیری نگذارد. این منظره، نشانهای از قدرت الهی و هماهنگی تمامی موجودات با اراده پیامبر بود و نشان میداد که هر موجودی، از کوچکترین تا بزرگترین، در مسیر فرمان خداوند و هدایت پیامبران قرار دارد و همه چیز در خدمت تحقق اهداف الهی و هدایت انسانها است.