لغت نامه دهخدا
لن سست. [ ل َ س ِ ] ( اِخ ) اسکندر. رجوع به اسکندر لن سست شود. ( ایران باستان ج 2 ص 1276 ).
لن سست. [ ل َ س ِ ] ( اِخ ) اسکندر. رجوع به اسکندر لن سست شود. ( ایران باستان ج 2 ص 1276 ).
اسکندر
💡 ما در پاريس در صورتى كه من ميل نداشتم در آنجا باشم لكن حوادث طورى شد كه درپاريس ما مسائل خودمان را به تمام عالم رسانديم و زير پاى اينها را سست كرديم.(936)
💡 زیرکی بشنید گفتا چون بنای عمر ما سخت سست آمد بنای آب و گل محکم چه سود
💡 وجه تمایز سیالات از جامدات سستی پیوندهای مولکولی آنهاست و آنچه باعث میشود در نظر باومن سیالیت استعارههای مناسب عصر حاضر باشد آن است که سیالات ذاتاً قابلیت حفظ شکل خود به مدت طولانی را ندارند و از سوی دیگر سیالات بهخلاف جامدات به عنصر زمان حساساند.
💡 على (عليه السلام ) مى فرمود: مقدمات شك را فراهم نكنيد كه به شك افتيد و شك نكنيدكه به كفر مى گراييد و به خودتان رخصت ندهيد كه سست مى شويد... و از نشانه هاىدانايى آن است كه مغرور نشويد. خير خواه ترين شما از براى خودش كسى است كه از همهبيشتر مطيع خدا باشد.
💡 به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا که اینجا هر که سستی کرد نتواند رسید آنجا
💡 دلم بهر نگاه آخرین هم میتپد آخر که شد پیمانه پر آن سست پیمان دیر میآید