لم شیر

لغت نامه دهخدا

لم شیر. [ ل َ ] ( اِ ) شرم مرد( ؟ ).

فرهنگ فارسی

شرم مرد

جمله سازی با لم شیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کوی عشق، پا به ادب بر زمین گذار این بیشه، شیر می خورد از مور پشت دست

💡 جان شیرین زکفش رفت بتخلی و هنوز گوش فرهاد براه سخن شیرین است

💡 ساغر بیار و جام بخواه و بنوش می کز دست تو حلال‌تر از شیر مادرست

💡 ناصر دین شاه تاجور که به خفتانش خفته تو گویی هزار شیر ژیان است

💡 زهی شهی که بعدلت پلنگ حافظ گور به دشت حسن توام از چه شیر عشق درید