لفظ در منطق

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] در این مقاله به رفع شبهه ای علمی منطقی درباره مثلا، «امر» که از اقسام مرکب تام انشایی است، چطور می شود برای مثال های نوع کلمه از اقسام لفظ مفرد، فعل امر «اکتب» را مثال آورد.
لفظ به اعتبارات گوناگون دارای تقسیمات متعدد می باشد که به یک اعتبار به مفرد و مرکب و خود مفرد به کلمه (فعل)، اسم و حرف و همچنین، مرکب نیز به مرکب تام و ناقص و مرکب تام نیز به خبری و انشایی تقسیم می شود.این که در برخی کتاب های منطق، در بحث اقسام مفرد به «اکتب» (فعل امر) و نیز در بحث مرکب تام انشایی نیز به اوامر، نواهی و...، مثال زده شده؛ تعارض و تضادی وجود ندارد؛ زیرا الفاظی مانند اکتب، از دو حیثیت و نگاه قابل بررسی هستند که از یک نگاه بر آنها مفرد اطلاق می شود و از نگاه دیگر به آنها مرکب گفته می شود.
پاسخ تفصیلی
لفظ به طور کلی «با قطع نظر از این که یکی است یا چند تا» بر دو قسم است:
لفظ مفرد
نزد منطق دانان؛ مفرد عبارت از لفظی است که بسیط باشد؛ یعنی دارای اجزا نباشد، مانند «ب» در جمله «کتبت بالقلم»، یا مانند «ق» که فعل امر از ماده «وقی» «یقی» می باشد. و یا این که دارای اجزا باشد ولی جزء لفظ، دلالت بر جزء معنا نداشته باشد، مانند «محمد» که دارای چهار جزء است ولی هر یک از اجزایش بر یکی از اجزای معنایش مانند سر، گردن، دست و... دلالت ندارند بلکه مجموع لفظ بر مجموع معنا دلالت دارد. همچنین لفظ «عبدالله» زمانی که اسم برای شخصی قرار گیرد هر چند بر حسب ظاهر از دو جزء و چند حروف تشکیل یافته ولی از لفظ «عبد» و «الله» به تنهایی و به طور مجزا نه معنای لغویشان اراده می شود نه بخشی از معنای اسمی آنها مانند دست و پا یا گوش و چشم و...، بلکه همانند لفظ میم و حاء در محمد هستند که بر جزئی از معنا دلالت نمی کردند. البته اگر «عبدالله» به معنای بنده خدا باشد در چنین مواردی مرکب خواهد بود و صفت است نه اسم.
← اقسام لفظ مفرد
...

جمله سازی با لفظ در منطق

💡 كه در خود سر زمين است، اصولمعارف و احكام عمل دين و مصالح آن احكام كه در سابق ذكر شد نيز همينطور است، در آنجاگفتيم اين مصالح روابطى است كه احكام را با معارف حقه مرتبط مى كند، اين حكم خود آنمصالح است، با قطع نظر از بيان لفظى، و اما همين مصالح وقتى به صورت حكم و درقالب لفظ در مى آيد چه بسا همراه با زوائدى باشد، كه به منزله كفسيل است، و مثل آن كف، ظهور و بروزى و جلوه اى دارد، اما چيزى نمى گذرد كه از بين مىرود، و آنچه حاكى از مصالح است باقى مى ماند، نظير احكامى كه قرار است در آينده نسخشود، كه ظاهر عبارتش و آيه اى كه متضمن آن حكم است اقتضا مى كند كه حكم نامبردههميشگى باشد، و ليكن آيه ناسخ كه حكمى ديگر مى آورد ظهور آن آيه راباطل مى كند، و مى فهماند كه حكم منسوخ مصلحتش تا امروز بود، واز اين به بعد حكمىديگر داراى مصلحت است.

💡 تـعـصـب و عـصـبـيـت در اصـل از مـاده عـصـب بـه مـعـنـى پـيـهـائى اسـت كـهمـفـاصـل را بـه هم ارتباط مى دهد، سپس هر گونه ارتباط و به هم پيوستگى را تعصب وعصبيت ناميده اند، اما معمولا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مى رود.