لغت نامه دهخدا
غم فزایی. [ غ َ ف َ ] ( حامص مرکب ) افزودن غم و اندوه. عمل غم افزا. رجوع به غم فزا و غمفزای شود.
غم فزایی. [ غ َ ف َ ] ( حامص مرکب ) افزودن غم و اندوه. عمل غم افزا. رجوع به غم فزا و غمفزای شود.
💡 مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش
💡 کینی ننمایی که نه بر مهر فزایم مهری ننمایی چو که در کینه فزایی
💡 می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را می کشی بر صفحه امید حرف بیم را
💡 از سبزه بر گل خط می فزایی دل می فریبی جان می ربایی
💡 چو در خوابم همی مهرم نمایی چو بی خوابم همی دردم فزایی
💡 من از خدمت بکاهانیده و آنگاه تو در لطف و تواضع می فزایی