لغت نامه دهخدا
طواف فرض. [ طَ ف ِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به طواف زیارت و حج شود.
طواف فرض. [ طَ ف ِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به طواف زیارت و حج شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 4 - واجب است سعى از طريف متعارف انجام يابد پس جائز نيست زياد از آنجاده منحرف شود بله جائز است آنرا در طبقه فوقانى و يا تحتانى (اگر فرض كنيمكه روزى برايش اين طبقات را درست كنند)انجام دهد البته به شرطى كه طواف بين دوكوه باشد نه بالاى دو كوه يازير دو كوه، و نزديكتر به احتياط آنست كه در همان راهمتعارف كه قبل از احداث دو طبقه متعارف بوده انجام دهد.
💡 هر جا که بود داغ غمی کاش کند عشق بر ذمه او فرض طواف جگر ما
💡 بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او بتان را فرض باشد سجده طواف مزار او
💡 عاشقان اول طواف کعبهٔ جان کردهاند پس طواف کعبهٔ تن فرض فرمان دیدهاند
💡 طواف روضه ی هشتم کسی را فرض عین آمد که باشد در طریق کعبه ی صدق و صفا ذاهب