طرار بند
لغت نامه دهخدا
طراربند. [ طَ ب َ ]( اِخ ) شهری است از پس سیحون در پایان بلادشاش از جهتی پیوسته به ترکستان و آنجا سرحد و آخر بلاد اسلام درماوراءالنهر محسوب میشده، اهل این شهر جزء آخر این کلمه را بیفکنند و طرار و گاهی هم اطرار گویند. این شهر از اقلیم پنجم و طول آن 97 و نیم درجه و عرض آن 39 درجه و 35 دقیقه است. ( معجم البلدان ج 6 ص 37 ).
فرهنگ فارسی
شهریست از پس سیحون در پایان بلاد شاش از جهت پیوسته بترکستان و آنجا سر حد و آخر بلاد اسلام در ماورائ النهر محسوب میشده اهل این شهر جزئ آخر این کلمه را بیفکنند و طرار و گاهی هم اطرار گویند.
جمله سازی با طرار بند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری از چه دایم تیره بختی از چه هر شب بیقراری
💡 گردن به بند طره طرار تابدار سر درکمند زلف دلاویز چنبری