شهر به هم زدن

لغت نامه دهخدا

شهر به هم زدن. [ ش َ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خراب و پریشان کردن شهر.( آنندراج ). فتنه و شورش افکندن در شهر:
تا چشم بر هم میزنی افتاده هر سو کشته ای
شهری بهم برمیزند هر جنبش مژگان تو.باقر کاشی.

جمله سازی با شهر به هم زدن

💡 میان شهر به دوشم برند و محتسب از پی خدای را به که گویم که من نه مست نبیذم

💡 حشمت عنوان نمایشنامه‌ای از محمد چرمشیر است که در فروردین ۱۳۷۷ توسط گروه تئاتر بازی، با کارگردانی بهرام عظیم‌پور و بازی آتیلا پسیانی در سالن کوچک تئاتر شهر به‌روی صحنه رفته است.

💡 هر کس از شهر به گلگشت بهاران برخاست ما نشستیم و چو دل سوی تو راهی داریم

💡 این شهر به دست گلها بنیاد شد و در روزگار چیرگی رومیان شهر بزرگی گردید. این شهر در تاریخ فرانسه از اهمیت بسیاری برخوردار بود و تختگاه و جای تاج‌گذاری بسیاری از شاهان این کشور بود.

💡 از سده چهار تا هشت میلادی کش یکی از نواحی شهری سغد بود و بین سال‌های ۵۶۷ تا ۶۵۸ میلادی مالیات خود را به خاقانات ترک غربی می‌پرداختند. در سال ۷۱۰ میلادی این شهر به وسیلهٔ اعراب فتح شد.

💡 می دل و دین تی فدا، خوا ببری که وس خوشی قبله تویی، کجا روم شهر به شهر و کو به کو؟

اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز