شب انگیز

لغت نامه دهخدا

شب انگیز. [ ش َ اَ ] ( نف مرکب ) انگیزنده شب. || انگیزنده به شب. || ( اِ مرکب ) بیخ درخت بزرالبنج است و برگ آن را شبی گویند و تخم آن را مَنک خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

انگیزنده شب یا انگیزنده به شب

جمله سازی با شب انگیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «سرنوشت قلمرو ترکیه را از غرب به شرق می‌گستراند. ما بالکان را رها کردیم، حال آفریقا را رها می‌کنیم، ولی باید به سمت شرق پیش برویم. نژاد ما مذهب ما، زبان ما همه آن جاست؛ و این جذبه‌ای وسوسه انگیز و مقاومت ناپذیر دارد. برادران ما در باکو، داغستان، ترکستان و آذربایجان هستند. شما ارمنی‌ها راه ما را سد کرده‌اید. شما باید کنار بکشید و راه ما را بازگذارید.»

💡 خیال ما و منت سخت‌ کلفت انگیز است ز شرم آب شوی‌ کاین غبار بنشانی

💡 بردار سرودی ز کلامش طرب انگیز شاید دمی از غُصّهٔ هجران به در آیی

💡 اگر چه میشلت، هرگز تا درجات بالای حزبی صعود نکرد، اما بسیاری وی را به عنوان مشهورترین نویسندهٔ کمونیست نروژ می‌شناسند. اولین رمان جنایی وی که در سال ۱۹۷۵م، منتشر شد، پس زمینه ای سیاسی داشت. از آن پس، رمانهای وی در فضایی هیجان انگیز از فعالیت نازیست‌ها گرفته تا رویدادهای جنگ سرد، همیشه نوعی چاشنی سیاسی را به همراه داشتند.

💡 بدان نقاش گفت «ای صورت انگیز کنون این چاره را رنگی برآمیز

💡 کتابتی کلماتش همه شرر انگیز عبارتش همه پرحسرت و قیامت خیز