لغت نامه دهخدا
سیمین فواره. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) کنایه از ماه. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). کنایه از ماه است که به عربی قمر گویند و بجای فا، قاف و نون هم بنظر آمده. ( برهان ).
سیمین فواره. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) کنایه از ماه. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). کنایه از ماه است که به عربی قمر گویند و بجای فا، قاف و نون هم بنظر آمده. ( برهان ).
کنایه از ماه است که بعربی قمر گویند و بجای فاقاف و نون هم بنظر آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر فواره سر بر اوج سوده نگاری ساعد سیمین نموده
💡 نیست جز فواره در بستانسرای روزگار سرو سیمینی که با استادگی باشد روان