لغت نامه دهخدا
سست هل. [ س ُ هَِ ] ( نف مرکب ) رام. کم مقاومت. که زود تسلیم میشود:
خواجه غلامی خرید دیگر تازه
سست هل و حجره حجره گرد ملازه.منجیک.
سست هل. [ س ُ هَِ ] ( نف مرکب ) رام. کم مقاومت. که زود تسلیم میشود:
خواجه غلامی خرید دیگر تازه
سست هل و حجره حجره گرد ملازه.منجیک.
رام کم مقاومت. که زود تسلیم میشود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز داغدار محبّت مخواه سستی پیمان بهار اگر گذرد لاله نیمرنگ گردد
💡 و همچنين قتل نفس و ساير انواع فحشا امنيت عمومى را سلب نموده و با از ميان رفتن امنيت،بناى جامعه انسانى فرو ريخته، اركان آن سست مى گردد.
💡 فغان ز سستی طالع که از پی رفتار عصا به دست پر مرغ می دهد از تیر
💡 اگر حمله در یک مقیاس بزرگ اتفاق افتاده باشد تمام نواحی جغرافیایی اتصالات اینترنت به دلیل پیکربندی نادرست یا سست بودن تجهیزات زیرساختی شبکه به خطر میافتد.
💡 کی توانم چشم در دامان منزل گرم کرد؟ این چنین کز سستی کوشش تو دلسرد رهی
💡 در ايام جوانى، اراده و تصميم انسان، جوان است و محكم. از اين جهت نيز، اصلاح براىانسان آسانتر است.ولى در پيرى، اراده سست و تصميم پير است، چيره شدن بر قوامشكل تر است.(25)