زینهار کردن
مترادفها
بر حذر داشتن، هشدار دادن، مواظب بودن، احتیاط کردن
لغت نامه دهخدا
زینهار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در دو شاهد زیر ظاهراً بمعنی اظهار ستوه و شکایت کردن، شکوه کردن و پناه جستن آمده است:
نکند دوست زینهار از دوست
دل نهادم بر آنچه خاطر اوست.سعدی ( گلستان ).زینهار از کسی که از غم دوست
پیش بیگانه زینهار کند.سعدی. || امان طلبیدن. زینهار طلب کردن. مصونیت خواستن:
خاقانی است بر در او زینهاریی
وین زینهاری از کرمش زینهار کرد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
در دو شاهد زیر ظاهرا بمعنی اظهار ستوه و شکایت کردن.
جمله سازی با زینهار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفله را با خود طرف کردن طریق عقل نیست زینهار از ناکسان صائب شکایت سر مکن
💡 کار طفلان است کردن نقش بر دیوار و در بالغان را زینهار از کار طفلان زینهار
💡 بترس از کمین کردگان زینهار حذر کردن از خصم واجب شمار