لغت نامه دهخدا
زهرخندان. [ زَ خ َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال زهرخند. زهرخندزنان:
پسر از بخت خود برآشفتی
زهرخندان به زیر لب گفتی.سعدی.
زهرخندان. [ زَ خ َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال زهرخند. زهرخندزنان:
پسر از بخت خود برآشفتی
زهرخندان به زیر لب گفتی.سعدی.
در حال زهر خند زهر خند زنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحر خون، دریای آتش، سیل زهر میکنم در جام و خندان میزنم
💡 آنها که عتاب از لب خندان تو یابند زهر اجل از چشمه حیوان تو یابند