زهر خندان
لغت نامه دهخدا
زهرخندان. [ زَ خ َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال زهرخند. زهرخندزنان:
پسر از بخت خود برآشفتی
زهرخندان به زیر لب گفتی.سعدی.
فرهنگ فارسی
در حال زهر خند زهر خند زنان
جمله سازی با زهر خندان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بحر خون، دریای آتش، سیل زهر میکنم در جام و خندان میزنم
💡 آنها که عتاب از لب خندان تو یابند زهر اجل از چشمه حیوان تو یابند
💡 شاعر با استفاده از تعبیر زهر خندان، تلاش کرد تا تضاد میان ظاهر فریبنده و باطن سمی و آسیبرسان آن شخصیت را نشان دهد.
💡 کلمات زهر خندان در سخنان آن سیاستمدار، نشان از آن داشت که او با لبخندی شیرین، در واقع در حال وارد کردن آسیب به جامعه است.
💡 در آن داستان تراژیک، شخصیت اصلی با زهر خندان خود، آرامش را از قلب دوستان وفادار خود برای همیشه به یغما برد.