لغت نامه دهخدا
زرخول. [ زَ] ( اِ ) زرجول. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زرجول شود.
زرخول. [ زَ] ( اِ ) زرجول. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زرجول شود.
زر جول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرین خول، روستایی از توابع بخش جبالبارز شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
💡 زری ز خیره گلبن بشرط استنما مگر که یافته است از مدار خول نصاب
💡 تا سرم را بنهادی سر خاکستر مطبخ کاش چون خولی دیگر بدی و کافر دیگر
💡 من به راه شام باشم همسفر با شمر و خولی توبه کوفه تا ابد همسایگی کن کوفیان را
💡 گفتهاند: سنان بر سپاهیانی که به حسین نزدیک میشدند، حمله میبرد و بیم داشت سر را از او بگیرند. وقتی سر را گرفت، آن را به خولی سپرد.
💡 خورشید از زحل بسه منزل فروتر است او از ستاره پیش خدم دارد و خول