لغت نامه دهخدا
رگ گشادن.[ رَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رگ زدن. ( آنندراج ). فصد کردن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). رجوع به «رگ زدن » شود.
رگ گشادن.[ رَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رگ زدن. ( آنندراج ). فصد کردن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). رجوع به «رگ زدن » شود.
رگ زدن فصد کردن
💡 به عهدت صبا شرم دارد گشادن نقاب از عذار گل بوستانی
💡 که بر در نیاردش کردن درنگ توانی گشادن مر او را به جنگ