لغت نامه دهخدا
رخت مال. [ رَ ] ( اِ مرکب ) نوردی که نساجان بدان پارچه را هموار کنند. ( ناظم الاطباء ).
رخت مال. [ رَ ] ( اِ مرکب ) نوردی که نساجان بدان پارچه را هموار کنند. ( ناظم الاطباء ).
نوردی که نساجان بدان پارچه را هموار کنند.
💡 بنهاد و بازگشت. چون باز کاروان رسید، دزدان راه زده بودند و جمله مالها برده. آن مرد، رختی که باقی بود با هم آورد؛ پس قصد ِ آن خیمه کرد. چون آن جا رسید، دزدان را دید که مال قسمت می کردند. گفت: «آه! من مال به دزدان سپرده بودم». خواست که باز گردد،