دل گزای

لغت نامه دهخدا

دل گزای. [ دِ گ َ ] ( نف مرکب ) گزاینده دل. گزنده دل. که به دل گزند کند. که به دل گزند رساند. ( از لغت فرس اسدی ذیل گزای ). رجوع به گزای و گزاینده شود.

فرهنگ فارسی

گزاینده دل. گزنده دل.

جمله سازی با دل گزای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون بیابی مهر و کین: آن را ببین، این را ستر چون ببینی بخل و جود: این را گزین، آن را گزای

💡 این رنج دل که در تو رسید از قضای حق بدخواه ملک و خصم ترا جان گزای باد

💡 گر زهر جان گزای فراقش دلم بسوخت پازهر خواهم از همم سید همام

💡 گر شیر شرزه نیستی ای فضل کم شکر ور مار گرزه نیستی ای عقل کم گزای

💡 کین تو در دل چون مرگ بود روح گزای مهر تو در دل چون گنج بود آز کسل

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز