دست کمان کردن

لغت نامه دهخدا

دست کمان کردن. [ دَ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در عبارت ذیل از تاریخ بیهقی مرادف دست گرا کردن و درآویختن و بر سبیل آزمایش جنگیدن معنی دهد: گفته بودند به بیابان بروید بتعجیل تا در بیابان بباشیم و یک دست کمانی بکنیم که این پادشاه از لونی دیگر آمده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 618 و چ فیاض ص 605 ).

فرهنگ فارسی

در عبارت ذیل از تاریخ بیهقی مرادف دست گرا کردن و در آویختن و بر سبیل آزمایش جنگیدن معنی دهد.

جمله سازی با دست کمان کردن

💡 هدف تیر نظر کاش کند مرغ دلم ترک مست تو که در دست کمانی دارد

💡 گفتی این تیر زشستت که نشست بر دل روز از او پرس که در دست کمانی دارد