درون امدن

مترادف‌ها

وارد شدن، داخل شدن، ورود کردن

متضادها

بیرون آمدن، خارج شدن

لغت نامه دهخدا

( درون آمدن ) درون آمدن. [ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) داخل شدن. وارد گشتن:
خاصترین محرم آن در شدم
گفت درون آی درون تر شدم.نظامی.یا از در عاشقان درون آی
یا از در طالبان برون رو.سعدی.- درون آمدن از پای؛ از پای درآمدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ناتوان گشتن:
چو هولک بر دو چشم دلبر افتاد
درون آمد ز پا آن سرو آزاد.؟ ( از لغت فرس اسدی ).

فرهنگ فارسی

( درون آمدن ) داخل شدن وارد گشتن

جمله سازی با درون امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر درون آمدن به خانه رواست‌‌؟ تا درآیم سخن بگویم راست‌

💡 زآب زلال خواست دل تشنه قطره ای پیکان تو به سینه درون آمدن گرفت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران