خون ابی

مترادف‌ها

اصیل، نجیب، اشرافی

لغت نامه دهخدا

( خون آبی ) خون آبی. ( اِ مرکب ) زردآب. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خون ابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غلامحسین ساعدی در کتاب خون آبی بر زمین نمناک (در نقد و معرفی بهرام صادقی) این داستان را ارائه‌دهنده تصویر دقیقی از جامعه‌ای راکد و بی‌معنی می‌داند که بهرام صادقی، با چندبعدی کردن شخصیت‌ها و قرار دادن مدام آن‌ها در برابر هم، داستان بی‌حادثه‌ای ساخته که پر از حادثه‌های بی‌معنی، پوچ و مضحک است.

💡 من گمان بردم که ایمان آورم تا ازین طوفان خون آبی خورم

💡 دانهٔ نارست سرخ و روی آبی هست زرد ای عجب‌ گویی به عمدا خون آبی خورد نار

💡 دانهٔ نارست سرخ و روی آبی هست زرد ای عجب گویی که عمدا خون آبی خورد نار

💡 او با آن رفتارهای متکبرانه و نگاه تحقیرآمیز به سایر افراد جامعه، مدام سعی می‌کرد نشان دهد که از خانواده‌ای با خون آبی و اشرافی است.

💡 در داستان‌های کلاسیک، شخصیت‌های اصلی معمولاً از طبقه خون آبی بودند که با مشکلات مردم عادی و فقیر جامعه ارتباطی نداشتند.

💡 برخلاف تصور عموم، داشتن خون آبی و اصالت خانوادگی هرگز تضمینی برای داشتن اخلاق نیکو یا مدیریت درست امور پیچیده اجتماعی و سیاسی نیست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران