لغت نامه دهخدا
( خوش بر سر پا آم••• ) خوش بر سر پا آمدن. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ س َ رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بظهور آمدن. آشکار شدن. تکوین یافتن در تداول الواط. ( از آنندراج ).
( خوش بر سر پا آم••• ) خوش بر سر پا آمدن. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ س َ رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بظهور آمدن. آشکار شدن. تکوین یافتن در تداول الواط. ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن باده همانست اگر شیشه بدل شد بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
💡 چون بدیدیم که وصل تو بما می نرسد با دل شیفته خوش بر سر زنهار شدیم
💡 صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم خوش بر سر بهانه نشستهست طاقتم
💡 بیا ای ترک سر مست سر آیی اگر افتی چو ما خوش بر سر آیی
💡 خوش باش و بیندیش که مهتاب بسی خوش بر سر خاک یک به یک خواهد تافت