لغت نامه دهخدا
خودسر زن. [ خوَدْ / خُدْ س َ زَ ] ( اِ مرکب ) زنی که بی اجازت خانواده شو کند و چنین زنی از شوی خود ارث نبرد. ( حقوق قدیم ایران ).
خودسر زن. [ خوَدْ / خُدْ س َ زَ ] ( اِ مرکب ) زنی که بی اجازت خانواده شو کند و چنین زنی از شوی خود ارث نبرد. ( حقوق قدیم ایران ).
زنی که بی اجازت خانواده شو کند و چنین زنی از شوی خود ارث نبرد.
خودسَر زن
زن خودرأی در ادبیات حقوقی زَردُشتی. زن یا دختری که بدون رضایت پدر و یا سرپرست خود و با خواست شخصی اش ازدواج می کند. پدر و یا سرپرست او، می تواند چنین زنی را از ارث محروم کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشک چون طفل پدر مرده که خودسر گردد به تمنای تو هرروز به هر در میشد
💡 به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر دهل نابسته بر لب در صف واعظگران مگذر
💡 با استعداد و باهوش اما ناآرام و خودسر بود. او هیچگاه از نمادهای رئالیسم اجتماعی دست نکشید و تجربههایش همواره نفوذ پرقدرتی بر رشد هنر غربی گذاشت.
💡 دوزخی نقد است وضع خودسری هشیار باش شمع اینجا یک رگ گردن به خود بالید و سوخت
💡 اولتیمو توسط فضاییهای ناشناس ساخته شده اما ماندرین آن را روشن و برای مدتی کنترل کرد. بعد از آنکه اولتیمو چندین مرتبه با مرد آهنی به فرمان ماندرین جنگید اما چندین بار هم به صورت خودسر عمل کرد.