خوب پیکر

مترادف‌ها

خوش‌هیکل، خوش‌ساخت، خوش‌قامت

متضادها

بدقواره

لغت نامه دهخدا

خوب پیکر. [ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) خوب اندام. خوش بدن. متناسب القامة:
یکی خوب پیکر کنیزک خرید.سعدی.

جمله سازی با خوب پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دختر رای هند فورَک نام پیکری خوب‌تر ز ماه تمام

💡 به خوبی چگویم پری پیکری پری را نبوده چنین دختری

💡 در متون ادبی کلاسیک، شاعران همواره از زیبایی‌های طبیعت و همچنین توصیف زنان با ویژگی‌های جسمانی نظیر آن خوب پیکر استفاده می‌کردند.

💡 او با تمرکز بر تمرینات قدرتی در باشگاه، توانسته است به تدریج به شکلی خوب پیکر و بسیار متناسب در بدن خود دست پیدا کند.

💡 برای رسیدن به یک وضعیت جسمانی خوب پیکر، داشتن انضباط شخصی و صبر و حوصله در اجرای برنامه‌های ورزشی بسیار حیاتی و ضروری است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران