لغت نامه دهخدا
خلافت مدار. [ خ ِ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه کار خلافت بدو گردد. آنکه گرداننده امور خلافت است: خیزران در زمان هارون خلافت مدار بود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلافت مدار. [ خ ِ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه کار خلافت بدو گردد. آنکه گرداننده امور خلافت است: خیزران در زمان هارون خلافت مدار بود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
آنکه کار خلافت بدو گردد آنکه گرداننده امور خلافت است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چيزى در حدوث يا بقاى خود مرات استخلاف نبود چنين چيزىاستقلال است، نه خلافت و اصالت است، نه نيابت و ولايت است، نه وكالت؛ چنان كهاگر كسى در آغاز يا انجام سمت خود آيينه مستخلف عنه نبود، مثلا بر اثر غبار آلوده شدنجان صبغه مراتى را از دست داد و اصلا كسى را نشان نداد، يا در عين صلاحيت حكايت وارائه و چهره نمايى به سمت خود يا به سوى ديگرى منحرف شد و از قبله اصلى الهىمنصرف گشت و خود يا بيگانه را نشان داد چنين كسى هرگز خليفه نخواهد بود،بلكه خليعه خواهد شد و چنين شخصى غاصب است، نه منصوب و مطرود است، نهمنسوب و مغضوب و ممقوت است، نه نايب و محبوب، و اين مطلب را مى توان از آيهكريمه يا داود انا جعلناك خليفه فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لاتتبع الهوىفيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يومالحساب ؛(93) استفاده كرد؛ زيرا از اين آيه چنين استنباط مى شود كه نشانه خلافتالهى حق مدار بودن است و انسان هوا محور از راه خدا گمراه است پس مادامى كه انسان درسبيل خداست سهمى از خلافت او را داراست و همين كه از راه خدا به كژراهه افتاد خليع ومعذب خواهد بود.
💡 در آن زمان که خلافت به دست ایشان بود مدار کار شریعت نداشت هیچ نظام