لغت نامه دهخدا
خفته بینی. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه بینی خوابیده دارد. آنکه بینی پهن دارد. اَفطَس. ( یادداشت بخط مؤلف ). مقابل تیزبینی.
خفته بینی. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه بینی خوابیده دارد. آنکه بینی پهن دارد. اَفطَس. ( یادداشت بخط مؤلف ). مقابل تیزبینی.
آنکه بینی خوابیده دارد آنکه بینی پهن دارد.
💡 عاقلی گفتش که تو بس خفتهای ره نمی بینی که گامی رفتهای
💡 چو بینی مرا خفته در خون و خاک مبادا کنی جامه ی خویش چاک