لغت نامه دهخدا
حساب روشن کردن. [ ح ِ رَ ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصفیه حساب کردن:
وی در حساب دلها ناورده ای دل من
گویا که با دل من کردی حساب روشن.سنجر کاشی ( از آنندراج در ماده حساب کردن ).
حساب روشن کردن. [ ح ِ رَ ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصفیه حساب کردن:
وی در حساب دلها ناورده ای دل من
گویا که با دل من کردی حساب روشن.سنجر کاشی ( از آنندراج در ماده حساب کردن ).
تصفیه حساب کردن
💡 طبق اين حساب روشن، مسلمانان صادق و با اخلاص نسبت به يگانه طرفدار اسلام، علىبن ابيطالب، سراپا عشق و علاقه بودند. چه، آنان او را در جنگها ديده بودند و درجبهه هاى دفاعى اسلام، آماج تيرها و آغشته به خاك و خون، مشاهده اش كرده بودند.