لغت نامه دهخدا
حب قرع. [ ح َب ْ ب ِ ق َ ] ( اِ مرکب ) تگرک. یخچه. سنگچه. شخکاسه. بَشک. شهنگانه. پشنگک.حبقر. حب الغمام. حب المزن. و رجوع به حب القرع شود.
حب قرع. [ ح َب ْ ب ِ ق َ ] ( اِ مرکب ) تگرک. یخچه. سنگچه. شخکاسه. بَشک. شهنگانه. پشنگک.حبقر. حب الغمام. حب المزن. و رجوع به حب القرع شود.
تگرگ یخچه
💡 (قال امير المؤ منين عليه السلام: من استدام قرع الباب ولج ولج. )(766)
💡 پیش تر بخش زیادی از روی را از طریق احیای کربوترمی به دست می آوردند و از فرایند های قرع افقی و عمودی استفاده می کردند که بر پایه اصول یکسانی کار میکنند.
💡 که این نتیجهٔ جانست و آن دو قرع هوا هوا مجسم و جان نز جهان جسمانیست
💡 ان المصلى ليقرع باب الملك و انه من يدم قرع الباب يوشك ان يفتح له
💡 گفتم که کند باب هنر قرع بدینسان برداشت به دعوی سر و گفتا أنا اقرع
💡 پیش تر بخش زیادی از روی را از طریق احیای کربوترمی بدست می آوردند و از فرایند های قرع افقی و عمودی استفاده می کردند که بر پایه اصول یکسانی کار میکنند.