جهان افرین

لغت نامه دهخدا

( جهان آفرین ) جهان آفرین. [ ج َ ف َ ] ( نف مرکب ) جهان آفریننده. آفریننده و خالق دنیا. خدا:
جهان آفرین را ستایش گرفت
نیایش ورا در فزایش گرفت.فردوسی.آخر دیری نماند استم استمگران
زآنکه جهان آفرین دوست ندارد ستم.منوچهری.جهان آفرینت گشایش دهاد
که گر وی ببندد که داند گشاد؟سعدی.جهان آفرینت نگهدار باد.سعدی.جهان آفرین بر تو رحمت کناد.سعدی.

فرهنگ عمید

( جهان آفرین ) آفرینندۀ جهان، پروردگار، خدای بزرگ.

فرهنگ فارسی

( جهان آفرین ) ( صفت ) آفرینند. دنیا خدا.

فرهنگ اسم ها

اسم: جهان آفرین (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: j.-āfarin) (فارسی: جهان ‌آفرين) (انگلیسی: jahan-afarin)
معنی: ترکیب دو اسم جهان و آفرین ( دنیا و ستایش )، آن که عالم را خلق کرده است، خدا، آفریننده جهان

جمله سازی با جهان افرین

💡 شب و روز کشتی همی راندند جهان آفرین را همی خواندند

💡 اگر یار باشد جهان آفرین به خون پدر خواهم از کوه کین

💡 نه با اینش مهر و نه با آنش کین نداند کس این جز جهان آفرین

💡 تو را با جهان آفرین جنگ چیست؟ به پیکار پیغمبر آهنگ چیست؟

💡 سپهبد شگفتی در آن ره بماند جهان آفرین را فراوان بخواند

💡 به تقدیر و حکم جهان آفرین نخست آسمان کرده شد با زمین