تاریک محله
مترادفها
محله تاریک
لغت نامه دهخدا
تاریک محله. [ م َ ح َل ْ ل َ ] ( اِخ ) دهی در تنکابن. ( سفرنامه مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 107 ). ده کوچکی است از دهستان گلیجان شهرستان تنکابن، که 10 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ). رجوع به سفرنامه مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 20 شود.
جمله سازی با تاریک محله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روح نقاشی رمبراند روشنی است. نقاش میکوشد از طریق تضادی که میان سایه روشن پرده خود به وجود میآورد فاجعه زندگی بشری و عشق آسمانی و اسرار روح و حقیقت چهره تصویر شده را نشان دهد. نقاش با محیط خود روابط خوبی نداشت و مردم چنانکه خود هنرمند انتظار داشت، قدردان هنرش نبودند. در سال ۱۶۵۷ با آنکه هنوز سفارشهایی برای کشیدن پردههای بزرگ به او میدادند وضع معاش هنرمند مختل شد، خانه خود را با مجموعه طرحهایی که در عمر خود گرد آورده بود فروخت و در یکی از محلههای تاریک بیرون شهر آمستردام سکنی گزید. با اینحال آثاری که در این دوران به وجود آورده است به هیچ وجه حاکی از ضعف روحی و فقر و بیچارگی نقاش نیست. حتی به رغم معیشت سخت، در پردههای نقاشی او جلوه رنگهای شفاف و طلایی و دقت در تحلیل قیافه و نمایش روح اشخاص بسیار بیشتر شده است. در چهرههایی که رمبراند نقش کرده آنچه بیشتر جالب توجه است برق نگاه اشخاص است. وی در ۶۳ سالگی به سال ۱۶۶۹ درگذشت.