بی خایه

لغت نامه دهخدا

بی خایه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) خایه کشیده. خایه کنده.خواجه سرا. ساده گرد. ( آنندراج ). اخته. || در تداول عامه، بی عرضه. بی خاصیت. بی مصرف. بی جربزه.

فرهنگ فارسی

خایه کشیده ٠ خایه کنده ٠ خواجه سرا ٠ ساده گرد ٠

جمله سازی با بی خایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی از فر خایه اسب ارواح مکرم زد رقم منشور سالاری این زن‌قحبه انسان را

💡 از آن مرغ هر کس چنین کرد یاد که چون آشیان کرد و خایه نهاد

💡 ز دائره که تواند نمود پیش وز پس؟ ز مرغ و خایه نیاید سخن مگر که نزار

💡 بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود مایه نداری تو ولی خایه خود می‌خاری

💡 آن دیده بجو که بی نشان فهم کنی تا کی خواهی خر نر از خایه شناخت