بلند انداختن

لغت نامه دهخدا

بلند انداختن. [ ب ُ ل َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) به جای مرتفع انداختن. ( فرهنگ فارسی معین ). تَطمیح؛ بلندانداختن کمیز را. ( از منتهی الارب ). || کنایه از ستودن به مبالغه و تعریف بسیار نمودن. ( آنندراج ). بی نهایت ستایش کردن. ( ناظم الاطباء ):
هیچ گه در عشق کوتاهی نکردم از وفا
هرکه پرسید از قد جانان بلند انداختم.اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بجای مرتفع انداختن. ۲ - بی نهایت ستایش کردن.

جمله سازی با بلند انداختن

💡 رژيم بعثى عراق با تصميم و طرح قبلى و با هدف بر انداختن نظام نو پاى جمهورىاسلامى ايران با حمايت هاى پنهان و آشكار استكبار جهانى بويژه آمريكا در 31 شهريور1359 تهاجم گسترده اى را عليه ايران آغاز كرد هشتسال دفاع مقدس حديث ماندگار پايدارى، دلاورى و فداكارى ملتى است كه در راه دفاعاز كيان مكتب، انقلاب و ميهن اسلامى خويش قله هاى بلند رشادت و شهادت را در نورديد ودشمن را در رسيدن به اهداف خود ناكام كرد و سرانجام دبيركل سازمان ملل متحد در 18 آذر 1370 عراق را آغازگر جنگ معرفى كرد.

💡 در قدیم برای توقف خون ریزی از فشار دادن جرحه، بلند قراردادن ناحیه، بستن ناحیه و پر ساختن جرحه توسط خاکستر کار می‌گرفتند. هم چنان در قدیم از انداختن روغن داغ در جرحه برای توقف خون ریزی استفاده می‌نمودند. فعلاً از عین عملیات در بعضی نقاط دور دست مملکت غرض توقف خون ریزی استفاده می‌شود و شکل عصری آن در شفاخانه‌ها Bovi می‌باشد.