«بسر تیر رسانیدن» یک ترکیب قدیمی و ادبی در زبان فارسی است که در متون کهن و بهویژه در لغتنامهها به معنای قرار گرفتن در مسیر تیر و در نتیجه هدف قرار گرفتن یا شکار شدن به کار رفته است. این عبارت از نظر معنایی به وضعیتی اشاره دارد که یک جاندار، بهویژه در بافتهای ادبی مربوط به شکار، در محدوده اصابت تیر قرار میگیرد. در چنین کاربردی، «بسر تیر رسانیدن» به معنای گرفتار شدن در موقعیت خطرناک و ناگزیرِ برخورد با تیر یا سلاح پرتابی است. در معنای دقیقتر، این ترکیب معادل «تیر خوردن» یا «شکار شدن» در ادبیات کلاسیک فارسی تلقی میشود. کاربرد آن در متون قدیم اغلب همراه با توصیفهای شاعرانه از شکار و طبیعت دیده میشود و بار تصویری قوی دارد. در این نوع نثر، شکار به عنوان عملی هنری و توصیفی بیان میشود که در آن حیوان بهناگاه در مسیر تیر قرار میگیرد. از دیدگاه زبانی، این ترکیب نشاندهنده ساختارهای مرکب فعلی در فارسی کهن است که معنای کنایی و تصویری دارند. در نمونههای ادبی، این عبارت برای تأکید بر سرعت، دقت و ناگزیری برخورد تیر با هدف به کار رفته است. بنابراین «بسر تیر رسانیدن» صرفاً یک فعل ساده نیست، بلکه تصویری ادبی از شکار شدن و گرفتار آمدن در مسیر آسیب است. در مجموع، این اصطلاح بازتابی از زبان استعاری و شکارمحور ادبیات کلاسیک فارسی است که وضعیت «اصابت و شکار شدن» را بیان میکند.
بسر تیر رسانیدن
لغت نامه دهخدا
بسر تیر رسانیدن. [ ب ِ س َ رِرِ / رَ دَ ] ( مص مرکب ) بر سر تیر رسانیدن. شکار شدن، تیر خوردن: و هرگاه نخجیر دال طبع خجسته اش هوس شکار کردی غزال غزاله از یکساله بُعد گرم شتاب از خطوط اشعه خود را بر سر تیر رسانیدی. ( دره نادره چ شهیدی چ 1341 هَ. ش. انجمن آثار ملی ص 536 ).
فرهنگ فارسی
یا بر سر تیر رسانیدن شکار شدن تیر خوردن: و هر گاه نخجیر دال طبع خجسته اش خوس شکار کردی غزال غزاله از یکساله بعد گرم شتاب از خطوط اشعه خود را بر سر تیر رسانیدی.