لغت نامه دهخدا
برهم درهم. [ ب َ هََ دَ هََ ] ( ص مرکب ) پریشان. آشفته. زیروزبر. ( آنندراج ). مضطرب. مشوش. زیر و بالا. سرنگون. ( ناظم الاطباء ). درهم برهم.
برهم درهم. [ ب َ هََ دَ هََ ] ( ص مرکب ) پریشان. آشفته. زیروزبر. ( آنندراج ). مضطرب. مشوش. زیر و بالا. سرنگون. ( ناظم الاطباء ). درهم برهم.
پریشان آشفته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بخاطر وجود همين اختلاف بود كه اين دنباله را به گفتار خود اضافه نمود، كه (واللّه بما تعملون بصير) يعنى خدا به آنچه مى كنيد بينا است، و مساله پاداش دادن بهاعمال برايش مشتبه و درهم و برهم نمى شود، ثواب اين را با آن ديگر و ثواب ديگرى رابه اين نمى دهد.
💡 اين جو حاكم در آن زمان بود. تمدن، حكومت ها و قوانين هيچ هدفى نداشتند. زندگى بدونلذت بود. جسم، روحى نداشت. الفاظ و كلمات بى معنى و خطوط، درهم و برهم بود وكلا ظلمت اندر ظلمت بود.