لغت نامه دهخدا
انبارکش. [ اَم ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کسی که جهت زراعت کود حمل می کند و می کشد. ( ناظم الاطباء ).
انبارکش. [ اَم ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کسی که جهت زراعت کود حمل می کند و می کشد. ( ناظم الاطباء ).
کسی که جهت زراعت کود حمل می کند و می کشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حرص آدمی یارب زمین انبار موران شد تو از انبار این موران چو مرغان بی نیازم کن
💡 تا کی تو غم عالم بر جان من انباری ز آن مرده نیم دانی کز غم سپر اندازم
💡 خانه محمودی مربوط به دوره زند است و در لار، محله قنبر بیگی، جنب آب انبار قنبر بیگی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۶۷۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 فراهم کردن انبار و کنترل موجودی و احیاناً ترکیب مواد، معمولاً بخشی از یک سیستم ساماندهی مواد فله است.
💡 روان زودرنج جوان <>روان زودرنج و حساس جوانن مانند انبار باروتى است كه مستعداشتعال است. كافى است با يك جرقه منفجر شود و شعله هاى سوزانش خرمن سعادت خود واطرافيانشان را نابود كند.
💡 گاوپای گفت: شنیدم که وقتی موشی در خانهٔ توانگری خانه گرفت و از آنجا دری در انبار برد و راهی به باغ کرد و مدتها به فراغِ دل و نشاطِ طبع در آنجا زندگانی میکرد و بی غوایلِ زحمتِ متعرّضان بسر میبرد.