امان جان قزوینی

لغت نامه دهخدا

امان جان قزوینی. [ اَ جا ن ِ ق َزْ ] ( اِخ )از شاعران قزوین و از طایفه حجازیه آن شهر است. به سال 950 هَ. ق. درگذشته است. این مطلع از اوست:
مرا توفیق ده یارب که بوسم آستانش را
کشم در چشم خود خاک کف پای سگانش را.
و رجوع به تحفه سامی چ تهران ص 53 و الذریعة قسم اول از جزء تاسع ص 94 و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

از شاعران قزوین و از طایفه حجازیه آن شهر است.

جمله سازی با امان جان قزوینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جاه تو از نوائب افلاک در امان جان تو از حوادث ایام در حصار

💡 کی ز سنگی چشمه‌ها جوشان شدی در بیابان‌مان امان جان شدی

💡 ای دل اگرم امان جان بایستی این آب دو دیده ام نهان بایستی

💡 تا مرا حجت بود پیش خدا تا بود این خط امان جان مرا

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز