لغت نامه دهخدا
ام حمام. [ اُم ْ م ِ ح ُ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهواز با 75 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ام حمام. [ اُم ْ م ِ ح ُ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اهواز با 75 تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ده از بخش مرکزی شهرستان اهواز
💡 نشسته بر دم حمام دیدم آن مه را به گلرخان دگر گفتمش ز بعد سلام
💡 بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است کز عجز تو در تاسه حمام بمانی
💡 این روستا حمام عمومی ندارد، دسترسی عمومی به اینترنت ندارد، دسترسی به وسیله نقلیه عمومی ندارد. و این روستا بقالی دارد، نانوایی ندارد.
💡 در دهه 50 خزانه حمام به دلایل مسائل بهداشتی برچیده و تعداد 4 عدد دوش در آن مجهز گردید.
💡 عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارند ازین تردامنان، بزم تو حمام است پنداری
💡 درآمد از در گلخن به خشم حمامی زدش به پای که برجه نه مردهای در گور