ازق

لغت نامه دهخدا

ازق. [ اَ زَ / اَ ] ( ع مص ) تنگ شدن، چنانکه سینه: ازق صدره. || غمگین گردیدن. || تنگ آمدن در جنگ. ( منتهی الارب ).
ازق. [ اَ زَ ] ( ع اِ ) تنگی. ( منتهی الارب ). ضیق.

فرهنگ فارسی

تنگی

جمله سازی با ازق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ائلدن منی قئوجالیق، آزقین سالیب، سالاجاق ایتیردی تبریزیم، اودوزدو تهرانیمی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران