اب معلق
لغت نامه دهخدا
( آب معلق ) آب معلق. [ ب ِ م ُ ع َل ْ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجازاً، آسمان:
سنگ در این خاک مطبَّق نشان
خاک بر این آب معلق فشان.نظامی.
فرهنگ فارسی
( آب معلق ) مجازا آسمان
جمله سازی با اب معلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زنخ را چو برسازم از زلف بند به آب معلق درارم کمند
💡 خودکار ژلهای یک خودکار رواننویس است که از جوهر استفاده میکند و در آن رنگدانه در یک ژل با پایه آب معلق است. از آنجا که جوهر مات است، در سطوح نرم نسبت به جوهرهای معمولی بیشتر استفاده شده و مانند خودکارهای گلولهای یا ماژیک به طور نمایان خود را نشان میدهد. از خودکارهای ژلهای میتوان برای انواع گوناگون نوشتاری و تصویرسازی استفاده کرد.
💡 رودخانههای آسیای مرکز، حتی صدها کیلومتر دورتر از سرچشمه خود اغلب قهوهایرنگ و گلآلود هستند. این به این دلیل است که آب آنها حاوی «مارل خاکستری مایل به زرد یا لس» معلق است که برای مدت طولانی در آب معلق میماند.
💡 در برخی مناطق کوهستانی مرتفع، پدیده اب معلق در میان درهها باعث ایجاد منظرهای بسیار زیبا، مرموز و در عین حال بسیار وهمآلود میشود.
💡 دانشمندان برای مطالعه دقیقتر ذرات ریز در اتمسفر، از تجهیزات بسیار پیشرفتهای برای تحلیل ساختار اب معلق و رطوبت موجود در هوای محیط استفاده میکنند.
💡 هنگام طلوع زیبای خورشید، نمایان شدن اب معلق بر فراز سطح دریا، تصویری بسیار خیرهکننده و شبیه به رویا را برای تمامی عکاسان خلق میکند.