لغت نامه دهخدا
فراکشیدن. [ ف َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) پیش کشیدن. به سوی خود کشیدن. || بالا کشیدن. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فراز کشیدن شود.
فراکشیدن. [ ف َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) پیش کشیدن. به سوی خود کشیدن. || بالا کشیدن. ( یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فراز کشیدن شود.
(فَ. کَ یا کِ دَ ) (مص م. ) ۱ - پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن. ۲ - بالا کشیدن.
۱. پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن.
۲. بالا کشیدن.
۱ - پیش کشیدن بسوی خود کشیدن ۲ - بالا کشیدن ٠
پیش کشیدن، به سوی خود کشیدن.
بالا کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمدهاست که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شدهاست. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیشکشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسیزبانان فرهنگ را سبب پیشرفت میدانند.