شهرمند
مترادفها
مشهور، معروف، نامدار
لغت نامه دهخدا
شهرمند. [ ش َ م َ ] ( ص مرکب ) آزمند و حریص و طامع. ( ناظم الاطباء ). اماظاهراً دگرگون شده شره مند باشد ( شره، حرص + مند ).
جمله سازی با شهرمند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در منطقه قزوین صدها تپه باستانی شناسایی شدهاست و تنها تپه سگزآباد نشانگر شهرمندی ۹۰۰۰ ساله یکجانشینی در این دشت برومند است.