خوش طینتی
مترادفها
خوشاخلاقی، نیکسرشتی، خوشطبعی
متضادها
بدطینتی، بدخویی، بدجنسی
لغت نامه دهخدا
خوش طینتی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( حامص مرکب ) پاک نهادی. والاگهری. خوب سیرتی. خوب سرشتی.
فرهنگ فارسی
پاک نهادی والا گهری
جمله سازی با خوش طینتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نرگس، بر اثر تصادف اتومبیل مشاعر خود را از دست میدهد و گذشته اش را فراموش میکند. نرگس که از خانه و زندگی پدری دورمانده با جوان خوش طینتی به نام فرهاد و دوستش عباس آشنا میشود و به تدریج به فرهاد دل میبندد. نرگس که زبانش بند آمده بر اثر حادثه ای زبان میگشاید و همراه فرهاد و عباس در کابارهٔ جمشید برنامه اجرا میکند. فرهاد و نرگس ازدواج میکنند و اندکی بعد رابطه شان با جمشید به هم میخورد. جمشید به کمک خوانندهٔ کاباره اش فریده، نرگس را میرباید و به خارج از شهر میبرد و به عمق دره میاندازد. نرگس به شدت زخمی میشود اما پس از مدتی مشاعر و گذشتهٔ خود را بازمییابد و نزد پدرش بازمیگردد. فرهاد، نرگس را مییابد و او را متقاعد میکند که همسر گم شدهٔ او است. آن دو زندگی مشترکشان را از سر میگیرند.