لغت نامه دهخدا
خرامیدگی. [ خ ِ دَ / دِ ] ( حامص ) باربرداری با ظرافت. || زیبا و چالاکی و لطافت. ( ناظم الاطباء ): قُدمَه؛ خرامیدگی. ( از منتهی الارب ).
خرامیدگی. [ خ ِ دَ / دِ ] ( حامص ) باربرداری با ظرافت. || زیبا و چالاکی و لطافت. ( ناظم الاطباء ): قُدمَه؛ خرامیدگی. ( از منتهی الارب ).
💡 زمانی که شخص بیشتر کالری اش را از الکل بگیرد (الکلیسم مزمن)، ممکن است لوب قدامی به علت سوءتغذیه رو به زوال گذارد. این حالت به نام نشانگان لوب قدامی شناخته شده که موجب خرامش (راه رفتن به صورت خرامیدگی، نوعی روش قدم برداشتن) بی ثبات گونه ای می گردد.