توجد

لغت نامه دهخدا

توجد. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] ( ع مص ) شکایت نمودن بی خوابی و جز آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شکایت کردن از امری، یقال: لایتوجد سهر لیله؛ ای لایشکو ما مسه من مشقة. ( از اقرب الموارد ). || اندوهگین شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دوست داشتن آن زن را: توجد بفلانة؛ احبها. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با توجد

💡 9 - و نيز در كتاب نامبرده ذكر شده كه: مردى به نام شبيب بن عزقد گويد: پس ازمراجعت از سفر مكه به كوفه آمدم، با هم سفران خود به كناسه كوفه رسيديم، وقتشب بود به چوبه دارى كه بدن زيد بالاى آن بود نزديك شديم بودى بسيار معطرىبه مشام مى رسيد، به دوستان گفتم: بول دار آويختگان چنين است، ناگهان صدايى كهگوينده آن را نمى ديديم شنيديم كه مى گفت: (( هكذا توجد رائحة اولاد الانبياء الذينيقضون بالحق و به يعدلون )) (540)، بلى بوى فرزندان پيامبران كه قدم بهراه حق و عدالت نهادند، اين چنين است.

💡 حضرت علامه طباطبايى در ذيل آيه در معنى تكريم فرمايد: (المراد بالتكريمتخصيص الشى ء بالعنايه تشريفه بما يختص به ولا يوجد فى غيره و بذلك يفترقعن التفضيل فان التكريم معنى نفسى و هو جعله شريفا ذاكرامة فى نفسه و الانسانيختص من بين الموجودات الكونيه بالعقل و يزيد على غيره فى جميع الصفات والاحوال التى توجد بينها و الاعمال التى ياتى بها)