تحفیف
لغت نامه دهخدا
تحفیف. [ ت َ ] ( ع مص ) طواف کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). گرداگرد چیزی یا کسی برآمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || پوشیدن چیزی را به جامه و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بافتن پارچه را با حَف. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || سخت عیش و کم مال شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).
جمله سازی با تحفیف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرکتهای مالی غیربانکی اکثر گونههای خدمات بانکی همچون وام، تسهیلات اعتباری، منابع مالی آموزش خصوصی، برنامهریزی بازنشستگی، تجارت در بازارهای پولی، سهام تعهد پذیره نویسی شده، گواهی سرمایهگذاری مدت دار و دیگر الزامات را ارائه میدهند. این نهادها همچنین مدیریت ثروت همچون مدیریت پورتفوی سهام، خدمات تحفیف همچون تحفیف ابزار و مشاوره به فعالیتهای ادغام و اکتساب را ارائه میدهند. تعداد شرکتهای مالی غیربانکی بشدت در چند سال اخیر گسترده شدهاند چنانکه شرکتهای سرمایهگذاری ریسک پذیر، شرکتهای صنعتی و خرده فروشی وارد تجارت اعطای وام میشوند. نهادهای غیربانکی هم از سرمایهگذاری در مالکیت حمایت نموده و مطالعات صنعتی، بازاری یا امکانپذیری را برای شرکتها آماده میکنند.