لغت نامه دهخدا
بهم بافتن. [ ب ِ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول، سر هم کردن: یک مشت دروغ بهم بافت.
بهم بافتن. [ ب ِ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول، سر هم کردن: یک مشت دروغ بهم بافت.
در تداول سر هم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ذهن فقط جمع كننده مشاهدات نيست، بلكه مدير و مدبر آن هاست به دنيا به وسيله دانشرياضى و ديگر حقائق قبلى سازمان مى دهد و آن را به صورت يك واحدمعقول بيرون مى آورد. ذهن ما را قادر مى سازد كه آشوب را به نظم، و تجارب اتفاقى رابه معرفت منظم و يكپارچه، و ادراكات مجزا و منفرد را به دانش كلىمبدل سازيم. خلاصه، اذهان ما، را قادر مى سازند كه آهسته آهسته از مرتبه حكمت و معرفتانسانى به روشنى دانش فوق انسانى برسيم. بنابراين، معرفت انسان نتيجه مشاهده وسازمان دادن، يعنى قوه تشخيص حقائق ابدى و سود جستن از آن ها در منظم ساختن امور اينجهانى است. دنيايى كه يك آدم ابله و يك مرد متفكر مى بيند يكى است. ولى اين فقط مردمتفكر است كه مى تواند از بهم بافتن رشته مشاهداتش طرحى سرشار از معنا و زيبايىبه وجود آورد.