بروشک
مترادفها
سنجاق، گیره
لغت نامه دهخدا
بروشک. [ ب ُ ش َ ] ( اِ ) خاک، که به عربی تراب گویند. ( از برهان ) ( از لغت فرس اسدی ):
در شب هجرم که سر زد گریه با دود آه
در بروشک از سرشکم سبزه میروید سیاه.قطب الدین.
فرهنگ عمید
خاک، گرد، غبار.
دانشنامه عمومی
بروشک ( به لهستانی: Brusiek ) یک روستا در لهستان است که در گمینا کوشنچین واقع شده است. بروشک ۶۸ نفر جمعیت دارد.
جمله سازی با بروشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو زبان غیر داردی در این مناطق وجود دارد. یکی زبان بلتی که از خانواده زبانهای چینی-تبتی است و دیگری زبان تکخانوادهای به نام بروشکی. زبان بروشکی به هیچ خانواده زبانی بستگی ندارد و زبانی جذاب یرای زبانشناسان محسوب میشود.