بابانوروز

لغت نامه دهخدا

بابانوروز. [ ن َ / ن ُ ] ( اِ مرکب ) در اصطلاح کودکان پیری که به شب نوروز ( شب اول سال ) جامه نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر پاپانوئل و بُن اُم ژانویه اروپائیان، در اعیاد نوروز بازیگران به اشکال گوناگون در کوچه ها و بازارها با ساز و نقاره و رقاص می گشتند و بر در دکانهاایستاده و سنگ و ساز میزدند و میگفتند:
بابانوروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم.

فرهنگ معین

(نُ ) (اِمر. ) در اصطلاح کودکان، پیری که به شب نوروز (شب اول سال ) جامة نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر بابانوئل مسیحیان.

فرهنگ عمید

در فرهنگ ایرانی پیرمردی دارای ریش سفید انبوه و جامۀ دراز که در عید نوروز در خیابان ها گردش می کند و به کودکان شیرینی و اسباب بازی می دهد، نظیر بابانوئل، عمونوروز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) در اصطلاح کودکان پیری که بشب نوروز ( شب اول سال ) جام. نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد نظیر پاپا نوئل مسیحیان.

ویکی واژه

در اصطلاح کودکان، پیری که به شب نوروز (شب اول سال)
جامة نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر بابانوئل مسیحیان.

جمله سازی با بابانوروز

💡 میرجلال‌الدین کزازی می‌گوید: «اگر از من بپرسید که بابا نوروز نماد چیست من به شما پاسخ خواهم داد که از دید من بابا نوروز، نماد زمان و به گونه‌ای یادآور «زروان» باستانی یا «زال» شاهنامه است. هم از این روست که پیری است بسیار سالخورده با گیسوان و ریشی بلند و انبوه و سپید، بانوی او ننه سرما است. چون او تنها یک بار در سال و در شب بازپسین سال کهن بابا نوروز را می‌بیند. پاسخ این پرسش آن است که با آمدن بابانوروز، ننه سرما به راستی به پایان زندگانی خود می‌رسد. تو گویی که دیدار با شوی گریزپا برای او همراه است با فرجام زندگی با مرگ و این دیدار دیداری است مرگ اندود».[نیازمند منبع]