لغت نامه دهخدا
افکنیدن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص ) افکندن:
گهی سجاده بر دوش افکنیدیم
گهی در بحردل جوش افکنیدیم.عطار ( اسرارنامه ).رجوع به افکندن شود.
افکنیدن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص ) افکندن:
گهی سجاده بر دوش افکنیدیم
گهی در بحردل جوش افکنیدیم.عطار ( اسرارنامه ).رجوع به افکندن شود.
💡 سیندی تواناییهای مشابه با پیتر پارکر دارد؛ زیرا توسط همان عنکبوت رادیواکتیوی دچار گزیدگی شدهاست، اگرچه به نظر میرسد حواس عنکبوتی او بسیار قویتر از پیتر است. او از قدرت، سرعت، استقامت، پایداری، چابکی و واکنش ابرانسانی برخوردار است. پیتر در اولین برخوردش با سیندی، متوجه شد او از سرعت بیشتری نسبت به خودش برخوردار است اما دارای قدرت بدنی کمتری میباشد. همچنین بدن سیندی مون به صورت ارگانیک تار تولید میکند که از طریق انگشتان او شلیک میشود، اما پیتر برای تار افکنیدن نیاز به ساخت دستگاه مصنوعی دارد. سیندی حافظه هویدا بسیار قویای دارد.
💡 سیندی تواناییهای مشابه با پیتر پارکر دارد؛ زیرا توسط همان عنکبوت رادیواکتیوی دچار گزیدگی شدهاست، اگرچه به نظر میرسد حواس عنکبوتی او بسیار قویتر از پیتر است. او از قدرت، سرعت، استقامت، پایداری، چابکی و واکنش ابرانسانی برخوردار است. پیتر در اولین برخوردش با سیندی، متوجه شد او از سرعت بیشتری نسبت به خودش برخوردار است اما دارای قدرت بدنی کمتری میباشد. همچنین بدن سیندی مون به صورت ارگانیک تار تولید میکند که از طریق انگشتان او شلیک میشود، اما پیتر برای تار افکنیدن نیاز به تارافکن های مصنوعی دارد. همچنین سیندی حافظه هویدا بسیار قویای دارد.