افزون گشتن
مترادفها
زیاد شدن، بیشتر شدن، رشد کردن، افزوده شدن
متضادها
کم شدن، کاستن
لغت نامه دهخدا
افزون گشتن. [ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بیش شدن. زیاد گردیدن. فزونی یافتن:
هرچه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا.مولوی.رجوع به افزون و ترکیبات آن شود.
فرهنگ فارسی
بیش شدن زیاد گردیدن فزونی یافتن
جمله سازی با افزون گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وصف حال مؤمنين بعد از ديدن لشكريان احزاب: افزون گشتن ايمان، وفا و استوارى بر عهده و...
💡 دل از طلب خوبی بیچون گشتن دریا خواهد شدن ز افزون گشتن
💡 با گذشت زمان، بر شدت مشکلات اقتصادی و تورم در بازار جهانی افزون گشت و زندگی برای بسیاری از خانوادهها دشوار شد.
💡 میزان تقاضا برای استفاده از خدمات دیجیتال در سالهای اخیر به طرز چشمگیری افزون گشته و تغییرات ساختاری در جامعه ایجاد کرده است.
💡 امیدواریم که با همکاری همهی بخشها، بر میزان آرامش و ثبات در جامعه افزون گشت و مشکلات فعلی برطرف شوند.